تک درخت

مرا در كوچه پس كوچه هاي غم مي تواني ببيني
دستهاي مرا در كوچه پس كوچه هاي باغ ميتواني بگيري
من همان تك درخت كوچه پس كوچه هاي توائم
من همان تك درخت روزهاي تلخ وشيرين توائم
من همان درختم كه به زير سايه ي من شعر مي خواندي
من همان تك درختم همان بيد مجنون
من همان بيدي هستم كه به هنگام وزيدن
مي رقصم
من همان تك درختم كه به هنگام فصل پائيز برگ هايش مي ريزد
وبه هنگام بهار جوانه ميزند
من همان تك درختم كه براي همه رهگذارن سايه دارم
ميوه دارم
من همان تك درختم كه اگر به من اب نرسد
مي خشكم
من بدونه اب. نور. خاك. بيروحم
پس بيا تا با درخت كوچه هاي غم
يك صدا شويم
به هنگام وزيدن
برقصيم
وبه هنگام خشكيدن بخشكيم
وبه هنگام جوانه زدن
جوانه بزنيم
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 21:27 توسط بهداد |


