شب یلدا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بچه ها
اومدم براتون یه خاطره بزارم. خاطره قشنگ ترین شب ایرانی ها...
شبی که من تنها بودم و جزو بدترین شبهای زندگی من بود. الان سه ساله که بهترین شبا و روزهامو تنهایی جشن میگیرم و تعطیلات رو به تنهایی میگزرونم. چون من تبعید شدم به جایی به اسم "خوابگاه"...
جایی که باید از خانوادم ۶۵۰ کیلومتر دور باشم و به خاطر درک بالای اساتید!! نتونم موقع تعطیلات برگردم خونه. اساتیدی که انتظار دارن روزایی که اونا در کنار خانواده هاشونخوشن ما تو خوابگاهاز ترس افتادن تو امتحانشون بمونیم خوابگاه و به جای اینکه با خانواده باشیم با کتابامون باشیم.
بچه ها امشب اگه اینارو می نویسم به این خاطره که تنها موندم و کاری بهتر از این ندارم که انجام بدم. کاشکی گول اسم این دانشگاه رو نمی خوردم و تبریز درس میخوندم...
کاش...
+ نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 21:50 توسط بهداد |


