عاشق و پر احساسه اون اشکاش مثل الماسه
واسه من عزیز ترینه؛می میرم براش
جایه اشکاش رو شونه هامه جایه دستاش رو گونه هامه
میدونم عشقم همینه؛می میرم براش
خدا............!
اگه میون این همه آدم بازم نوبت باختن من بود..!
چرا عاشق شدم..؟!
اونی که همۀ هستیموزیر پاش دادم؛چرا آتیش سوختن من بود
چرا عاشق شدم..؟!
عشقم از سرم زیاده،دلمو برده چه ساده
وقتی هست عاشق ترینم؛بهترین مرد زمینم
سر رو شونه هاش میزارم؛می میرم براش
می میرم براش
می میرم براش...!


خواب و خيال
من به جز تو كسي رو تو روياهام راه نمي دم
تو رو دوست دارم تو قلبم كسي رو جا نمي دم
من تو خواب و توخيالم تو رو مي بينم كنارم
سر مي ذاري روي شونه م من چه شوروحالي دارم
تو نگام مي كني با عشق ، مي گي چشمات آسمونه
مي درخشه صد ستاره انگاري كه كهكشونه
تو چه خوبي توي خوابم ، چه قشنگي تو خيالم
از قشنگياي دنيا من به خوبيات مي بالم
دست مهربون و گرمت مي كشي به روي موهام
از قشنگيا و خوبيت جاري مي شه اشك چشمام
تو اگه دلت نخوادم با مني هر لحظه هر دم
من و دوست داري به ناچار واسه دردام هستي مرهم
من خيال مي كردم اما چه خيالات محالي
ناز اون نگاه گيرات نمي ده به من مجالي
تو ديگه بر نمي گردي ،دل مي گه دوستم نداري
خاطرات خوبت اما مونده پيشم يادگاري

یک عکس واقعا زیبا
آخر هر قصه و افسانه اي هميشه خوبه
وقت دلتنگي و گريه همشه تنگ غروبه
فاصله چقدر زياده بين آسمون و دريا
دريا از دوري عشقش سر به صخره ها مي كوبه
فاصله بين من و تو قد يك عمر سرنوشـته
مي گه كه از روز اول واسه ما دوري نوشته
سرنوشت عاشق نمي شه ، هيچ نمي تونه بدونه
كه تو رو خواستن و داشتن واسه من عين بهشته
وقتي دريا بي قراره من چرا آروم بشينم
از يه راه دور و دشوار گرد پاهات و ببينم
دنبال اون برق چشما مي رم تا اون سر دنيا
مي رم از كوير قلبت گل عشقم و بچينـم
بين عاشقا هميشه تا بوده فاصله بـــوده
درهاي وصل و مي بنده روزگاري كه حسوده
آخر هر قصه عشق ، اشك و آه و غصه بوده
توي قرن سنگي ما چهره عاشق كبـــوده
آره تنها آخر افسانه ها قشنگ و خوبـه
خورشيد عشق گرم شده رو به غروبــه
وقتی که خاکم میکنن
وقتی که خاکم میکنن
بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت
بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش
از حرفاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم
به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو
بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره داره
برید و از بیخ بکنید
نذارید از اسم من
یک کلمه جا بمونه
نمیخوام هیچوقت تنمو
توی قبرم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن
بزار نگات از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من
چال بشه با این همه خاک
برو نمیخوام ببینی
خونه ی من خالی شده
همدم من بجای تو
ریگهای پوشالی شده
اون که میگفت میمرد برات
دیدی که راستی راستی مرد
رفت و همه خاطره شم
بخاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات
بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره
با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونه میاد جای همیشگی چونکه جامو اون میدونه

با تشکر: بهداد
اینم یه عکس خوب که آخر عشقه
صبح نشده بود و هوا هنوز تاریک بود..یک ساعتی به طلوع سپیده دم مانده بود. ولی کودک به سر کار می رفت. کار او جمع کردن میوه بود وبرای رسیدن به بازار صبح میدان تره بار صاحب کار می بایست که قبل از سپیده دم شروع کند.
این کودک 12-13 سال بیشتر نداشت. مادرش از فرصت کوتاهی که قصل جمع آوری میوه برای او پیش آورده بود استفاده کرده و او را بر سر این کار گذاشته بود. هرچه بود اندک دستمزدی که او می توانست او این کار به دست آورد شاید بخشی از مخارج خانواده را جبران می کرد.در تاریکی و در زیر نور اندک ماه به سمت باغ می رفت.اندکی ترس از تاریکی و خلوتی کوچه باغها آزارش می داد ولی او به این ترس عادت کرده بود.
در حالیکه به روشنایی آن دور دستها می نگریست آرزویی از ذهنش گذشت. آیا می شد روزی در آنجا/ آنجایی که چراغهایش آسمان را روشن کرده است زندگی کند. آنجاییکه هیچ وقت تاریک نیست و هیچ وقت ترس از تاریکی وجود ندارد.بچه ها مجبور نیستند هنوز روشنایی سحر پدیدار نشده سر کار بروند. و لابد همانگونه که بعضی وقتها در مسافرتش دیده بود در پارکها الاکلنگ و تاب سواری می کنند.
سی سال بعد درخانه اش بر بلندای شهر به همان شهر نگاه می کرد. روشنایی چراغها و زیبایی شب او را به یاد آن صیحدم انداخت. و به دنبال آن تمام خاطرات کودکی از پیش چشمانش رژه رفتند


این هم یه پورشه دیگه واسه اونایی که مثل من با دیدنش دلشون میلرزه!!



اگه یه روز به مرگم مونده باشه میخرمش!

این اتومبیل آرزوهای منه.دعا کنین به آرزوهام برسم!



You only see what your eyes want to see
How can life be what you want it to be
You are frozen when your heart’s not open
You so consumed with how much you get
You waste your time with hate and regret
You are broken when your heart’s not open
If I could melt your heart we’d never be apart
Give yourself to me
You hold the key…..
Now there’s no point in placing the blame
And you should know I suffer the same
If I lose you my heart will be broken
Love is a bird she needs to fly
Let all the hurt inside of you die
چقدر سخت است وقتي جواني را مي بيني که کهنه ترين لباس تو را بر تن دارد و آن بهترين لباس اوست .
چقدر دردناک است وقتي مادري را مي بيني که خراب ترين ميوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترين ميوه مهماني اش است .
چقدر سوزناک است خنده دختر بچه اي براي عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترين عروسک دختر توست .
چقدر اَسَفناک است دستان بيرون از چادر دختري که سياهيش بخاطر چنگ بر لباسان مردمي است که آن لباسان براي شب هاي گناه من و توست .
چقدر سنگين است درد شرم پدري براي خريد کفش پسرش که اين درد بخاطر غفلت من و توست .
چقدر آسان مي خندند مردمي که شاديشان بدليل کار و تلاش بچه ايست که زباله هاي خانه من و تو را جمع مي کند .
چقدر سخت است دل کسي که غذايش را با ولع در مقابل کيسه به دوشي که روز ها و شايد هفته ها است که غذاي گرم از گلويش پايين نرفته .
چه ساده اند آدماني که براي رفاه خود و به خيال درس و پول هزينه ها مي کنند و به فرنگ مي روند و کودکي بخاطر هزينه جراحي پدر شب و روز آجر به دوش مي کشد .
چه بي رحمند سياستمداراني که نازدانه هايشان در بهترين ماشين ها ميان کوچه هاي پايتخت هاي اروپا مي چرخند و استعداد هاي ما براي ادامه تحصيل شب کار مي کند و روز درس مي خواند .


