تبليغاتX
اگر عشق را انتخاب کرده ای
اگر عشق را انتخاب کرده ای
من دانشجویی هستم با آرزوهای بزرگ

نظر
چطوره؟ نظر بدید لطفا...
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 13:33 توسط بهداد |
عكس

ببينيد كيف كنيد...!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 13:26 توسط بهداد |
تعطیلات

بچه ها یه توصیه بسیار مهم:

موقع تحویل سال حرم امام رضا نباشید خطرناکه!!

+ نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 12:13 توسط بهداد |
عشق من
MY LOVE

 

My love is like an ocean
It goes down so deep
My love is like a rose
Whose beauty you want to keep

My love is like a river
That will never end
My love is like a dove
With a beautiful message to send

My love is like a song
That goes on and on forever
My love is like a prisone

+ نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 2:17 توسط بهداد |
پشیمانی
کاملا بی صداست.. ساعت شنی هیچ صدایی نداره. زمان بی صدا می گذره. شاید هم ما نمی شنویم، ولی گاهی صداهایی ازش درز می کنه ؛ صداهایی از گذشته!

این اواخر بعضی هلشون خیلی اذیت می کنن.. آزارشون وقتی به اوج می رسه که روی حال اثر می ذارن، زمان رو دگرگون می کنن.. آینده رو به هم می ریزن و مسیر زندگی رو عوض می کنن .. و گاه دیگران رو هم آزار می دن... اینجاست که تو مسئولی؛مسئول رنج دیگران..!

تیک تاک..تیک تاک.. دیگه کافیه باید به عقب برگردیم.. به سرچشمه... تاک تیک تاک تیک!


" - من خوشم نمیاد کسی که به اصلاخ دوست منه هر بار پای یکی رو وسط بکشه.. یه بار *****..یه بار*** یه روز  **** خسته شدم.. همه چی تمومه!"

" - من نمی خوام بخونم... اصلا خوشم نمیاد امسال برم.. سال دیگه.. من دلم نمی خواد کی رو باید ببینم؟! دوست ندارم جایی باشم که بقیه با من فرق دارن!"

تاک تیک.. تاک تیک..

سیاهی ..تباهی، فلاکتو بدبختی! بعضی چیزا رو می تونی سر و سامون بدی. بعضی ها رو هم می تونی ماستمالی کنی. به خاطر بعضیهاشون می تونی عذر بخوای. از بعضی ها می تونی برگردی و دیگه تکرارشون نکنی.. اما.. بعضی از موارد رو نمی تونی کاریشون کنی.. خوب یا بد به پات نوشته شده.. اش کشک خاله ست دیگه!

هیچ جور نمی تونی بهشون ماست بمالی و سفیدشون کنی... نمی تونی برگردی و اصلاحشون کنی .. نمی تونی برگردی و دوباره  امتحان بدی.

تموم شد.. زمان برگردانی هم در کار نیست..تنها یه راه مونده: پشیمانی!!

Game Over!

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 18:34 توسط بهداد |
God is with You

Any fool can count the seeds in an apple.  Only God can count all the apples in one seed.  ~Robert H. Schuller

هر انسان ساده ای می تونه دانه های یک سیب را بشماره.تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشماره

Every evening I turn my worries over to God.  He’s going to be up all night anyway.  ~Mary C. Crowley

هر شامگاه تمام نگرانيهام رو به خداوند مي سپارم.به هر حال اون قراره تمام شب رو بيدار باشه

God loves each of us as if there were only one of us.  ~St. Augustine

خداوند هر یک از ما را قدری دوست دارد که گویی تنها یکی از ما وجود دارد

 God understands our prayers even when we can’t find the words to say them.  ~Author Unknown

خداوند نيايشهاي ما رو مي فهمه، حتي اگر نتونیم واژه های مناسبی برای بیان پیدا کنیم

What we are is God’s gift to us.  What we become is our gift to God.  ~Eleanor Powell

آنچه ما هستیم ،هدیه خدا به ماست.آنچه ما میشویم هدیه ما به خداست

Certain thoughts are prayers.  There are moments when, whatever be the attitude of the body, the soul is on its knees.  ~Victor Hugo

فکرهای خاص، دعا و ستایش هستند. لحظاتي هست که روح به زانو در مياد، مهم نيست که جسم در چه وضعيتي باشه

You can tell the size of your God by looking at the size of your worry list.  The longer your list, the smaller your God.  ~Author Unknown

میتوانی اندازه خدا را با اندازه نگرانیهایت تجسم کنی.هر چه نگرانی هایت بزرگتر باشد، خدا کوچکتر است

Maybe the atheist cannot find God for the same reason a thief cannot find a policeman.  ~Author Unknown

یک کافر نمی تونه خدا رو پیدا کنه همانطور که یک دزد نمیتونه یک پلیس رو پیدا کنه

God:  The most popular scapegoat for our sins.  ~Mark Twain

خدا: معروفترین قربانی گناهان ما

But I always think that the best way to know God is to love many things.  ~Vincent van Gogh

بهترین راه شناخت خدا اینه که عاشق خیلی چیزها باشیم

People see God every day, they just don’t recognize him.  ~Pearl Bailey

مردم خدا رو هر روز می بینن ،اونها فقط اونو تشخیص نمیدن(نشانه های خدا در همه جا هست)

How tired God must be of guilt and loneliness, for that is all we ever bring to Him.  ~Mignon McLaughlin, The Neurotic’s Notebook, 1960

خدا باید خیلی از گناهان و تنهایی ها خسته باشه ،چرا که این، تنها چیزیه که ما به او میدیم

 Let God’s promises shine on your problems.  ~Corrie Ten Boom

اجازه بده وعده های خدا به مشکلاتت بتابه- در مشکلات به خداوند توکل کن

God is not a cosmic bellboy for whom we can press a button to get things done.  ~Harry Emerson Fosdick

خداوند یک پیشخدمت بزرگ نیست که ما با فشار دکمه ازش بخواهیم کارها رو انجام بده

The feeling remains that God is on the journey, too.  ~Teresa of Avila

این احساس وجود داره که خداوند نیز در سفر است- یعنی با سفر خدا رو میشناسیم

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 18:25 توسط بهداد |
تک درخت

مرا در كوچه پس كوچه هاي غم مي تواني ببيني

 

دستهاي مرا در كوچه پس كوچه هاي باغ ميتواني بگيري

 

من همان تك درخت كوچه پس كوچه هاي توائم

 

من همان تك درخت روزهاي تلخ وشيرين توائم

 

من همان درختم كه به زير سايه ي من شعر مي خواندي

 

من همان تك درختم همان بيد مجنون

 

من همان بيدي هستم كه به هنگام وزيدن

 

مي رقصم

 

من همان تك درختم كه به هنگام فصل پائيز برگ هايش مي ريزد

 

وبه هنگام بهار جوانه ميزند

 

من همان تك درختم كه براي همه رهگذارن سايه دارم

 

ميوه دارم

 

من همان تك درختم كه اگر به من اب نرسد

 

مي خشكم

 

من بدونه اب.  نور.  خاك. بيروحم

 

پس بيا تا با درخت كوچه هاي غم

 

يك صدا شويم

 

به هنگام وزيدن

 

برقصيم

 

وبه هنگام خشكيدن بخشكيم

 

وبه هنگام جوانه زدن

 

جوانه بزنيم

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 21:27 توسط بهداد |
ارشد

بچه هایی که میایید و این مطلب رو می بینید مسلما زمان زیادی نمیبره که یه لحضه زیر لب برای قبولیم تو کنکور کارشناسی ارشد دعا کنید. پس اگه این کار رو بکنید در مدت کوتاهی منو مدیون لطف خودتون می کنید...

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 20:28 توسط بهداد |
سه عکس

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 12:10 توسط بهداد |
داستان

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

 

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.

دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند»

اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.

يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 23:45 توسط بهداد |
عکس

نه...تورو خدا تنهام نزار...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 20:30 توسط بهداد |
کفر (کارو)

شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشدنسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس الود زنبق های وحشی بوسه می چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب
خدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم
از زبان کارو فریادت دهم٬ اگرهستی برس به دادم!

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشی
و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی

زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟

خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی

زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته
بسوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد
قدم ها در بستر فحشا می لغزد

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

هرگز این سازها شادم نمیسازد
دگر آهم نمیگیرد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را...

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 20:56 توسط بهداد |
شب یلدا

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بچه ها

اومدم براتون یه خاطره بزارم‌. خاطره قشنگ ترین شب ایرانی ها...

شبی که من تنها بودم و جزو بدترین شبهای زندگی من بود. الان سه ساله که بهترین شبا و روزهامو تنهایی جشن میگیرم و تعطیلات رو به تنهایی میگزرونم. چون من تبعید شدم به جایی به اسم "خوابگاه"...

جایی که باید از خانوادم ۶۵۰ کیلومتر دور باشم و به خاطر درک بالای اساتید!! نتونم موقع تعطیلات برگردم خونه. اساتیدی که انتظار دارن روزایی که اونا در کنار خانواده هاشونخوشن ما تو خوابگاهاز ترس افتادن تو امتحانشون بمونیم خوابگاه و به جای اینکه با خانواده باشیم با کتابامون باشیم.

بچه ها امشب اگه اینارو می نویسم به این خاطره که تنها موندم و کاری بهتر از این ندارم که انجام بدم. کاشکی گول اسم این دانشگاه رو نمی خوردم و تبریز درس میخوندم...

کاش...

 

+ نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 21:50 توسط بهداد |
ماشین مورد علاقه من. جزو بزرگترین آرزوهام...

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 20:25 توسط بهداد |